پنهان ميکنم خودراپشت خنده هاي ممتدي که بوي گريه ميدهند،

بازهم پنهان ترمي شوم....

تقاب صورتم سالهاست غرق خنده هاي ماتم زده است ولي من حتي ازبوي گريه هايي که تورابه يادم مي آورندمست مي شوم.

چشم هايم سالهاست حتي يک بارهم شده بغض خنده هاي دروغينش رانشکسته است ومن ميان قهقهه ي ساختگي ام لحظه به لحظه فروريخته ام.

هيچ گاه نفهميدي ميان احساس خفگي ام چه هاکشيدم وقتي حسرت گريه ام راخنديدي